س ل م نظر بدین خوشحال میشم علی ۱۹ گچساران
+ نوشته شده در چهارشنبه
1388/12/19ساعت 2:22  توسط aLi
|
من ان گلبرگ مغرورم که میمیرم زبی ولی با ذلت وخواری پی شبنم نمیگردم
+ نوشته شده در چهارشنبه
1388/12/19ساعت 2:22  توسط aLi
|
تو به من خندیدی
و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه
سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلوده به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق این پندارم
که چرا
خانه کوچک ما سیب نداشت
+ نوشته شده در چهارشنبه
1388/12/19ساعت 2:20  توسط aLi
|
برای دیروز شاید
زمان بی کرانه را
تو باشمار گام عمر ما مسنج
به پای او دمی است این درنگ درد و رنج
به سان رود
که در نشیب دره سر به سنگ می زند
رونده باش
امید هیچ معجزی ز مرده نیست
زنده باش
+ نوشته شده در چهارشنبه
1388/12/19ساعت 2:16  توسط aLi
|
پیچ این شب ها را که رد کنی
جاده هموار می شود
نگران نباش
+ نوشته شده در چهارشنبه
1388/12/19ساعت 2:10  توسط aLi
|
ازادی بیان
گفتم: من...
گفت: بهتره همین الان خودت خفه شی وگرنه خفه ات می کنم!
+ نوشته شده در چهارشنبه
1388/12/19ساعت 1:56  توسط aLi
|
آن که عاشق است
خوب می داند
چه با شکوه است عشق
وقتی بوسه ای گل می دهد
و لب به لبخند عشق باز می گردد
و غنچه “دوستت دارم” می شکفد
تو گویی که زمان هم
بر سر گذر عشق باز می ماند
تا زیبایی عشق را بنگرد
+ نوشته شده در چهارشنبه
1388/12/19ساعت 1:46  توسط aLi
|
مادران زندانی...
و بهشت زیرزمین زندان اوین است.
+ نوشته شده در چهارشنبه
1388/12/19ساعت 1:40  توسط aLi
|
هیچ کس به اندازه من به رفتن از این سگدونی
امید نداره .
من . . . اونقدر امید دارم که حتی امروزم رو متصل به فردا نمی پندارم.
تا کی و کجا . . . ای امید بی نوید ؟
+ نوشته شده در چهارشنبه
1388/12/19ساعت 1:27  توسط aLi
|
شانس من هر بار تلویزیون ایران رو میگیرم داره دسته کرکس ها رو نشون میده که سرگرم خنثی کردن توطئه ن...
+ نوشته شده در چهارشنبه
1388/12/19ساعت 1:15  توسط aLi
|
تقديم به صخره هاي در بند
شبانهنگام ابري طلايي رنگ
بر سينه صخره بزرگ مي آرمد
و در سپيده دمان مي گريزد
و در لاجوردي آسمان شادمانه غرق بازي مي شود
اما
ردپايي نمناك در انحناي صخره پير
به يادگار مي گذارد
صخره،همچنان تنها
و غرق در انديشه اي ژرف ايستاده است
و به آرامي ، اشكهايش در دل صحرا جاري مي شوند........
از:لرمانتف (شاعر روس)
*****************************************************************
+ نوشته شده در چهارشنبه
1388/12/19ساعت 1:11  توسط aLi
|